X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ فرمایشاتمان: شنبه 25 مهر‌ماه سال 1388 ::::
۲۵ مهر

سلام 

امروز صبح ساعت یکربع به هشت بیدار شدم و دیدم شونصد تا میسدکال افتاده روی جفت خطهام! و دو تا اس ام اس که فلانی جواب بده از طرف آ.کاظمی میزنگیم واسه سی دی! منم تازه یادم افتاد باید سی دی رو چک می کردم. خوابالو پاشدم و سیستم و روشن کردم و تا ساعت هشت و بیست دقیقه داشتم غلط گیری می کردم. بعدشم تند تند آماده شدم و رفتم آموزشگاه. خ زمانی سرماخورده بود و فقط یکی از خانوما اومده بود. رفتم سر کلاس و اون دوتای دیگه هم با تاخیر اومدن و درس رو شروع کردم و تونستم برسونمشون تا آخرای درس ۲. 

بعد هم تا ساعت ۱۲:۳۰ با خ زمانی صحبت می کردیم مخصوصن راجع به سوالایی که قرار بود طرح کنیم. ساعت ۹.۵ هم یکی اومده بود سی دی و غلط گیریهاش رو از خ زمانی گرفته بود. رفتم خونه و پدیده زنگید و نیم ساعتی حرف زدیم. بعد ناهار که کتلت بود رو خوردیم و ظرفها رو شستم و خوابیدم تا چهارونیم. بیدار شدم و آماده شدم که برم آموزشگاه. اول با دخترا کلاس داشتم که دوتا غایب داشتن. بعد هم کلاس پسرا بود که عالی بود و واقعا لذت می برم سر کلاسشون. از اینکه از هم سبقت می گیرن توی حرف زدن واقعا خوشم میاد. بعدشم کمی با آ.ت و چر خابیحرف زدم و مالکی و نجاریان. بعدشم اومدم دیدم بابا ایستاده سرکوچه. منم که با یکربع تاخیر اومده بودم و بابا کلی تیکه انداخت. رسیدم خونه کیک و شیر خوردم و کمی استراحت کردم و بعد فیلم دلنوازان رو دیدیم و بعد هم اومدم اینجا. 

راستی نگار هم ساعت ۵ عصر زنگید و حدود ۲۰ دقیقه گپ زدیم. راجع به سفر شمال می گفت که بهش خوش نگذشته بود. 

همینا دیگه 

جای دوقلوها به شدت خالیه اینجا 

دلمان بسی تنگولیده و نگاه های ملتمس ستاره در اتومبیل خواب را از چشمانمان ربوده!
خدایا برای همه چیز ممنون 

یه کمی بیشتر حواستو جمع کن فقط!
مرسی 

شب خوش

log