X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ فرمایشاتمان: یکشنبه 6 دی‌ماه سال 1388 ::::
۶ دی

سلام 

صبح ساعت سه و نیم با  صدای گریه ی ستاره بیدار شدم و شنیدم که خانومی داره می گه باید پاشویه کنیم. فهمیدم که ستاره باز تب کرده. دیروز بردنشون حمام و گفتیم شاید برای این باشه. تا ساعت چهارونیم مشغول پرستاری بودیم. تبش یه کمی اومد پایین و دیگه خانومی گفت برو بخواب و خودشم خوابید هرچند ستاره گاهی بیقراری می کرد. برای نماز که پاشدم دیدم خانومی و ستاره توی سالن خوابیدن تا سجاد بیدار نشه. خوشبختانه حال ستاره با دیازپام و شیاف بهتر شده بود و حسابی خوابید تا ساعت یازده. بعد هم بیدار شد. ساعت دوازده بود و من میلی به صبحانه نداشتم. خانومی و سهیل هم چند لقمه خوردن. فیلم گیس بریده رو دیدیم.بعد هم پسرتهرانی رو دیدیم که بد نبود. بعد هم ناهار همون قرمه سبزی های دیشب رو خوردیم. عالی بود. بعد از ناهار ظرف ها رو شستم و ساعت چهار خوابیدیم تا شیش. بیدار شدیم نماز خوندیم و چیپس و نسکافه و بیسکوییت خوردیم. بعد نرگس خاله زنگید و مامان هم زنگید. فعلن همینا. 

برای شب خانومی میگوی پفکی با قارچ و پیاز پفکی درست کرد که خیلی خوشمزه و عالی شد. بچه ها هم حسابی عشق میگو هستن و خوردن. بعد از شام می خواستم ظرفارو بشورم که سهیل با خشانت هرچه تمام تر منو از آشپزخونه انداخت بیرون!:دی منم شروع کردم به تمیز کردن آشپزخونه. قبلشم یه عالمه با بچه ها بازی  کرده بودم. همینطوری که توی آشپزخونه بودم داشتم به این فکر می کردم که قراره فردا از پیششون برم. یهو اشکم سرازیر شد و خانومی اومد بغلم کرد و توی آغوش مهربون خواهر نازنینم کلی هق هق گریه کردم. بعدش یه کمی آروم شدیم و خانومی گفت که ایشالا زودی یا باز ما میایم یا تو میای...  

تا شب مدام با بچه ها بازی می کردم  و حسابی بغلشون می کردم. آخه فردا صبح زود باید می رفتم و نمیشد درست و حسابی باهاشون خدافظی کنم! دیگه حسابی ازشون فیلم گرفتم مخصوصن از ستاره وقتی که «عروسک من کچل» رو میاورد بهم می داد یا دنبالش می گشت.  

دیگه بچه ها ساعت ۱۲ خوابیدن و ما هم حدود یک دیگه رفتیم لالا. 

قبلشم من وسایلمو کامل جمع کردم و مامان که زنگید سفارش کرد که ساعتمو کوک کنم. 

شب خوش

log