X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ فرمایشاتمان: یکشنبه 15 آذر‌ماه سال 1388 ::::
۱۵ آذر-عید غدیر خم

سلام 

امروز صبح ساعت نه بیدار شدم. طبق معمول همه بیدار بودن و من آخرین نفر بودم! چند لقمه نون و پنیر خوردم (دیگه بعد از یه هفته دلم شدیدن نون می خواست!!) و بعد هم با بچه ها بازی کردم. تا ظهر کار خاصی نکردم به جز بازی با بچه ها و تی وی دیدن. برای دوستام هم پیام تبریک فرستادم. ناهار ته چین بود. داداشی و سهیل رفتن ماشین شستن و حدود ساعت دو اومدن و همون موقع ناهار خوردیم که خیلی چسبید. بعد هم ظرفها رو خواهری شست و رفتیم استراحت کردیم. یکساعتی خوابیدم و بیدار شدم و بازم یه عالمه با بچه ها  بازی کردم. داداشی دیشب فیلم درباره ی الی رو دانلود کرده بود که نشستیم دیدیم. البته دوقسمت فیلم رو با فاصله ی یکساعت دیدیم کهمن توی این فاصله نمازم رو خوندم و کلی تست زدم. بعد هم خانومی مشغول تهیه ی نون خامه ای شد که نتیجه ش عالی بود. خیلی خیلی خوشمزه بود و اینجانب با این دندانهای عاریه ای  و داغون حدود چهارتاش رو درجا رفتم بالا!
سریال های تی وی رو دیدیم (گاوصندوق و به کجا چنین شتابان) و دیگه کم کم جمع و جور کردن و منم کلی از بچه ها فیلم و عکس گرفتم و دیگه ساعت یازده بود که رفتن. ستاره مثل دفعه ی قبل متوجه جدایی شده بود و توی ماشین گریه ی تلخی می کرد که دل همه ی ما خون شد. کلی جای خالیشون احساس میشه. 

الانم که اومدم آنلاین تا اینا رو بنویسم. 

شب بخیر...

log