X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ فرمایشاتمان: چهارشنبه 20 آبان‌ماه سال 1388 ::::
۲۰ آبان-***

سلام 

امروز صبح ساعت ۷.۵ بیدار شدم. پس از مدتها صبحانه خوردم چون خ موسوی گفته بود امروز اضافه تر میمونه تا باهاش کار کنم. ساعت هشت و بیست دقیقه رفتم آموزشگاه. یکربع با خ زمانی گپ زدیم و خندیدیم. بعد هم مادرشوهرا اومدن و کلاس شروع شد. تا ۱۰.۲۰ سر کلاس بودیم و خ شجاعی هم امروز غایب بود که بعد فهمیدم زنگیده به آموزشگاه و گفته مریضه و نتونسته بیاد.. خلاصه تا ساعت یک آموزشگاه بودم. آ.ت هم بود و کلی راجع به بی نظمی های شاگردا برای اومدن به کلاس صحبت کردیم و تذکر داد که سوالا رو آماده کنیم. بعد هم خ زمانی با نسکافه و شکلا ت ازم پذیرایی کرد و برگشتم خونه. کمی استراحت کردم و داداشی اومد و ناهار که قرمه سبزی بود خوردیم. خواهری ظرفها رو شست و خوابیدیم. ساعت ۴:۳۰ پا شدم و آماده شدم که برم آموزشگاه. ساعت ۵.۲۰ به اتفاق بابا رفتیم و بابا رفت مسجد نماز. منم ساعت ۵.۵ کلاسمو شروع کردم و تا ساعت ۷:۱۵ با دخترا بودم. بین ساعت کلاسا با خ عامری هم حرف زدم و کودتای اساسی راه انداختم برای کلاسای خصوصی که آموزشگاه برگزار می کنه و نصف پول رو خودش برمیداره.  

بعد هم با پسرا کلاس داشتم که عالی بود و بعد اومدم با بابا خونه. 

شام خوردم و کمی استراحت کردم و فیلم دلنوازان رو دیدم. 

بعدم اومدم اینجا و تا چند دقیقه ی دیگه می رم لالا. 

شب خوش

log