X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ فرمایشاتمان: پنج‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1388 ::::
۷ آبان

سلام 

امروز صبح وقتی برای نماز بیدار شدم صورتم رو که توی آینه دیدم وحشت کردم. پر شده بود از دونه ها و لکه های قرمز. ترسیدم که نکنه اون مریضیه باشه. رفتم به مامان اینا گفتم که مامان گفت به خاطر تب بوده و دیشب هم روی صورتت بوده منتها ما نگفتیم بهت که نترسی. اما من ترسیده بودم. انگار که یه انار نزدیک صورتم ترکیده باشه. پر از دونه های قرمز که برجسته نبود. مامان گفت وقتی تب می ره بالا اینجوری میشه و جای نگرانی نیست. خلاصه صبحانه چند لقمه با اصرار مامان و بابا کره و عسل خوردم و بعد بیشتر احساس سرحال بودن کردم. رفتم پای کامپیوتر تا روزانه هامو بنویسم. به شاگرد خصوصیمم زنگ زدم که عصری نیاد. گفت خودشم مریض شده دوباره. بعد هم با یکی دوتا از دوستا چت کردم. الانم زدم یه ویروس کش برای بابا دانلود بشه.  

فعلا...

ویروس کش که دانلود شد دوباره لرز کردم و رفتم زیر پتو. مامان ناهار آبگوشت درست کرده بود. با اینکه خیلی گرسنه بودم اما اشتها نداشتم. بالاخره رفتم و خالی خالی خوردم و یه قرص هم خوردم و اومدم دراز کشیدم. از ۲.۵ تا ۳ خوابیدم. باز دوباره قبراق شدم و خوابم نمیومد اما سرم خیلی درد می کرد.  

ساعت چهارونیم با مامان و بابا رفتیم دکتر. الحق که پزشک قابلیه این دکتر علیخانی. کلی روحیه داد و وقتی گفتم صورتم قرمز شده و می ترسم خوکی شده باشم! کلی خندید و گفت نه دخترم این مثل سرخجه هستش و یه سرماخوردگی معمولیه و اصلن جای نگرانی نیست. بابا رفت داروخونه و منم به درخواست خ زمانی که قبل از خروج ازمنزل زنگید خونمون و گفت اگه تونستی یه سر بیا٬ رفتم دم آموزشگاه با مامان و بهش زنگیدم اومد پایین. یکی دو دقیقه دیدمش و برگشتیم خونه. سر راه خاله جان و ملیحه خانوم رو دیدیم و احوالپرسی کردیم. رسیدم خونه دوتا لیمو شیرین و یه پرتقال خوردم و بعد از اینکه نمازمو خوندم به شدت احساس گرسنگی داشتم که علامت خوبی بود. کمی حلیم و عدس خوردم. بعد هم دلنوازان دیشب رو دیدم. بعدشم اومدم آنلاین. معلوم نیست دیگه تا شب حالشو داشته باشم بیام یا نه.  

فعلن......

log