X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ فرمایشاتمان: پنج‌شنبه 16 مهر‌ماه سال 1388 ::::
۱۶ مهر

سلام 

امروز صبح با یکی از دوستان قرار ملاقات داشتم برای ترجمه که رفتم پارک رجایی. داداشی منو رسوند تا اتوبوسها و بعدشم خودم رفتم و با بیست دقیقه تاخیر رسیدم ساعت ده و نیم بود. 

تا ساعت دوازده مشغول مذاکره بودیو بعد خداحافظی کردیم و برگشتم خونه. توی راه بودم که نادر زنگ زد و گفت که نزدیک مشهد هستن.

 خیلی گرسنه بودم. مامان مشغول تهیه ی ناهار بود. باقالا پلو با ماهی. کمی از ته دیگ سیب زمینی برام کشید و مشغول خوردن شدم. سقف دهنم آفت ناجوری زده و نزدیک یک هفته س که دهنم سرویس شده (به معنای واقعی کلمه)!
بعد هم داداشی زنگید و گفت دیر میاد و ما ناهار رو خوردیم که خیلی هم چسبید. قبل از ناهار نادر مجددا زنگید و گفت امید و علی رو رسونده خونه هاشون و خودشم دم در خونه س. منم از اینکه خبر رسید داد تشکر کردم و به مامان اینا اطلاع دادم که رسیدن.

ظرفها رو شستم و خوابیدم تا ساعت چهار. بیدار بودم و کمی کتاب خوندم و نمازم رو خوندم و آماده شدم تا شاگردم بیاد خونه. ساعت پنج و ربع بود که دیدم اومده و بازم روش نشده زنگ بزنه. دعوتش کردم اومد بالا و  درسمون رو سریع شروع کردیم. پیشرفتش عالیه. و نکته ای که از شنیدنش خیلی خوشحال شدم این بود که گفت از وقتی جلسه ی اول اومده پیشم٬ خیلی به زبان علاقه مند شده که واقعا برای من خبری بهتر از نیست که بشنوم.  

وسطای درس مامان براش خربزه آورد محض تنوع! درسمون تموم شد کمی درباره ی کنکور ودرساش گپ زدیم و بعد تنهاش گذاشتم تا میوه شو بخوره. 

ده دقیقه ی بعد هم رفت. منم سریع آماده شدم و به اصرار مامان یه کیک با آبمیوه خوردم. (به خاطر آفت دهنم خوردن خیلی برام سخت شده٬ خیلی اذیت میشم). 

بعد با مامان و بابا رفتم تا آموزشگاه. کلاس مثل همیشه شاد و خوب بود و درسمم خوب پیش رفت. بابت این کلاس زیاد نگرانی ندارم. 

بعد از کلاس کمی با آقای تباشیری صحبت کردم و اومدم بیرون. بابا سرکوچه منتظرم بود. باهم برگشتیم خونه. با مامان احوالپرسی کردم. بعد هم نماز و سهم قرآن امروزم رو خوندم و کمی توی اتاق دراز کشیدم. داداشی که اومد باهم کل کل کردیم و خندیدیم. بعد هم زنگ زدم خونه ی پدیده اینا که مامانش گفت هنوز نیومده از خرخونی!
یک ربع بعد زنگ زد و دقیقا یکساعت حرف زدیم!
بعدشم که اومدم اینجا. 

خیلی خیلی خوابم میاد. 

احتمالا کمی کتاب بخونم و بخوابم 

شب خوش 

خدایا... عاشقتم!

log